|
واژه |
تلفظ |
معني |
|
اوسونه |
Ewsuneh |
افسانه ، قصه |
|
اوخونه |
Ewkhuneh |
مرده شور خانه |
|
باچ |
buach |
تاب ( باچ خوردن : تاب خوردن ) |
|
بادگه |
Badgah |
قابلمه بدون دسته و در |
|
باشا |
Basha |
پدر بزرگ |
|
بن دو |
Bonedew |
ته ، انتها |
|
پپوك |
Papuk |
نوعي شيريني محلي شبيه حلوا |
|
پنزگو |
penzgu |
جوش زير پوستي |
|
پچ كردن |
Pachkerdan |
له كردن |
|
پر فت |
Porfeat |
فتنه انگيز ، پر فتنه |
|
تير اش |
Terash |
وردنه |
|
تاچه |
Tacheh |
كيسه بزرگ و ضخيم مخصوص نگهداري آرد |
|
ترسيدن |
Torsidan |
خرد كردن ، ريز ريز كردن |
|
تافقه |
Tafghah |
تاول |
|
چراغ باد |
Charaghebad |
فانوس دستي |
|
جاون |
javan |
چادر شب |
|
جقٌو |
Jaghghu |
جير جيرك |
|
خردو |
Khordu |
كوچك |
|
دم زرده |
Demezardeh |
اول غروب |
|
داونه |
dawneh |
دامن |
|
دستاس |
Dastas |
آسياب سنگي دستي |
|
دوشاب |
Dushab |
شيره انگور |
|
ستل |
Setal |
پاتيل ، ديگ بزرگ مخصوص جوشاندن دوغ |
|
شاخي |
Shakhi |
كله پاچه |
|
غل بازي |
Ghol bazi |
نوعي بازي محلي با قلوه سنگهاي كوچك |
|
قتاق مشكي |
Ghetagh mashki |
ماست مشكي پرورده |
|
كل كلو |
kelkelu |
جغجغه |
|
كپر |
kepar |
كبار ، سايبان |
|
كوچه |
kewchah |
قاشق بزرگ |
|
كفت |
koft |
لوپ |
|
كلمشك |
Kalmashk |
مشك كوچك |
|
كت پله |
kotpelah |
مجراي عبور آب از ديوار |
|
كرچيدن |
Korchedan |
جويدن |
|
كپ |
kap |
دهان |
|
گرن |
Gheran |
گره |
|
لا |
la |
دره |
|
ولٌرد |
Wellard |
بيرون ، كنايه از دستشويي رفتن |
|
ورجكيدن |
varjekedan |
بالا و پايين پريدن |
|
واتركوندن |
vaterkondan |
چاك دادن ، پاره كردن |
|
نيقو كردن |
Neghu kerdan |
مسخره كردن ، شكلك در آوردن |
|
هو |
hew |
حرارت |
۱- دهستان پاقلعه ، با مرکزیت مرج
۲- دهستان میمند ، با مرکزیت میمند
۳- دهستان خاتون آباد ، با مرکزیت خاتون آباد
۴- دهستان استبرق ، با مرکزیت استبرق
۵- دهستان خورسند ، با مرکزیت خورسند
۶- دهستان مدوارات ، با مرکزیت کم سرخ
۷- دهستان جوزم ، با مرکزیت جوزم
۸- دهستان خبر ، با مرکزیت خبر
۹- دهستان دهج ، با مرکزیت دهج
سال ۱۳۷۵
ذكر چند نكته به عنوان پيش درآمد :
1- در حدود 35 سال پيش مرج زير نظر رفسنجان بوده و شهربابك هم زير نظر يزد .
2- از لحاظ رونق و جمعيت مرج در آن زمان جالب است بدانيد كه در همان زمان روستاي پاقلعه 53 خانوار داشته است .
3- اگر در اين متن به شخص يا اشخاصي به طور غير مستقيم اشاره شده پوزش مي طلبم و هيچ انگيزه اي به جز حفظ اصالت جنبه تاريخي متن و امانت داري در بين نبوده است .
اين روستا با 110 خانوار در نزديكي روستاي پاقلعه قراردارد و شرايط طبيعي و اوضاع اقتصادي – اجتماعي آن نيز شبيه پاقلعه است ‹ روستايي كوهستاني و دور افتاده كه تابع رفسنجان است .
آب اين روستا از چشمه و رودخانه تامين ميشود كه در اثر خشكسالي و نباريدن باران در 3 ساله اخير آب آنها بسيار كم شده است .
بسياري از مردها براي كار به شهر مي روند ( رفسنجان ، روستاهاي نزديك كرج ، بندر عباس و باغهاي پسته روستاهاي رفسنجان ) و زنها نيز در خانه قالي مي بافند ، قالي بافي زنها قسمت مهم و بلكه اساسي از در آمد خانواده را تشكيل مي دهد به طور متوسط دو تا زن كه روي يك قالي كار كنند هر 3 ماه يك قاليچه مي بافند .
ريس را بعضي خانواده ها از پشم گوسفندان خود تهيه مي كنند و بعضي آنها را نقد مي خرند به بهاي 140 تومان براي هر قالي . بيشتر خانواده ها ريس را نسيه از ... دكاندار ده مي خرند و بعد از 3 ماه به جاي 140 تومان 5/162 تومان مي پردازند ( بهره اين اعتبار 5% در ماه است ) علاوه بر اين[ او ] قالي آنها را نيز ... مي خرد و بهاي بسيار نازلي به آنها مي پردازد .معمولاً از شهربابك هم براي خريد قالي به اين ده مي آيند، اين قالي ها را در شهر مي توان 700 تومان فروخت ›.
در اين ده باغهاي بادام و گردو وجود دارد .زراعت اين روستا گندم و جو است .
اين روستا چون قبل از اصلاحات ارضي به صورت خرده مالكي بوده ، به همان صورت باقي مانده و روابط توليدي آن همانطور فئودالي است .
اگر خشكسالي نباشد وضع مردم اين ده زياد بد نيست و به اندازه بخور و نمير محصول دارند زيرا يك درخت بادام سالانه در حدود 70 تومان در آمد دارد .
دهقانان كم زمين فراوانند و كشاورزان بي زمين نيز يافت مي شوند. بزرگترين خرده مالك ده داراي 7 حبه زمين است.
خشكسالي چند سال اخير به … دكاندار ده كمك كرده كه سرمايه اش را بيشتر به كار اندازد و بدين ترتيب دم و دستگاهي به هم بزند .سرتاسر زمستان مردم قند و چاي و خوار و بار و ساير لوازم زندگي خود را از او نسيه مي خرند و بعد از اينكه از شهرها با جيب پر برگشتند ، جيبهايشان را در دكان … [ او ] خالي مي كنند زيرا او بهره پولش را روي قيمت اجناسي كه به مردم مي فروشد مي كشد در نتيجه دار و ندار مردم نصيب … [ او ] مي شود .
در ضمن مردم از بانكها هم شكايت دارند و مي گويند كه معلوم نيست اين بانكها ديگر از جان ما چه مي خواهند كه با زور ژاندارم و زندان وامهاي دريافتي مارا با بهره اي كه رويش مي كشند از ما مي گيرند ما يا بايد با بهره بيشتر پول قرض كنيم و وام بانكهارا بپردازيم ، يا بهره دير كرد پول را كه 14% است را تقبل كنيم .
مردم اغلب مجبور مي شوند براي گرفتن وام از بانكها ( بانك كشاورزي ) علاوه بر بهره و كارمزد و ساير وجوهات قانوني ، رشوه هم بپردازند.
چنانكه آمد ، … دكاندار ده از طريق پيش خريد قالي نيز روستاييان را استثمار مي كند.
مدرسه ده داراي در حدود 70 شاگرد است كه بوسيله دو معلم سپاهي دانش اداره مي شود .يكي از چيزهاي جالب ده اين بود كه اهالي كودكان خود را براي تحصيل به شهر ( رفسنجان ) مي فرستادند و چندين پسر ديپلمه از ده بر خاسته اند . حتي چند پسر دانشگاهي هم دارند ، شايد علت اين امر ركود اقتصاد كشاورزي و بيكاري كودكان باشد .
منبع : يك كتاب قديمي با نويسنده ناشناس تحت عنوان : بررسي ساخت اقتصادي روستاهاي كرمان
دهستانی با چلچله های هزار هزار آواز ناشناخته ؟
یا قلعه بانی محصور در رد پای تاریخی ششدانگ دلسوخته ؟
سنگفرش محرومیت ، طنین موسیقی که هرگز بالاتر از پرده تردید نمی رود
و دسته دسته سادگیهایی که قربانی شده اند
در فواصل روزها و سالها
و گله های خسته از ترنم چوپانی بی امید
تنها مانده در سرزمینی کهنه
چرا را نمی دانند ؟
عجب بکر کوههای سر به فلک کشیده
و قلعه ای غبار گرفته در رکاب خاطرات محو شده
و ......نگاهی منتظر ، منتظر
دستی برآمد
تا تو را به شناساند
و اذن نوازش گونه های سوخته ات
نرم نرمک
و حلقه های گمشده ی غرورت را
به تصنیف آرد
ای فاتح رسالت سرزمینی فراموش شده
سلام
پيش درآمد :
...پيدا شدن 903 واژه پهلوي ساساني در جريان تحقيقات در ميمند نشان مي دهد كه اين روستا پس از ورود اعراب به ايران به خاطر دور افتاده بودن دچار تغيير در زبان نشده و مردم آن هنوز از واژه هاي مخصوص دوره ساساني استفاده مي كنند ...
...برخورد كارشناسان با اين واژه ها و سپس جمع آوري آنها كاملا اتفاقي بوده است. كارشناسان امور حفاظتي و مرمتي كه با اهالي ميمند گفت و گو مي كردند به واژه ها و مثل هاي فارسي اصيل و بدون حروف عربي بر مي خوردند كه ناگزير براي برقراري ارتباط آنها را يادداشت و معني مي كردند...
منبع : babakzamin.blogfa.com
نتيجه گيري :
از لحاظ ريشه يابي لغات مشترك زيادي بين لهجه مرجي و ميمندي وجود دارد و طبق يك نظريه پايه ريزان اوليه روستاي مرج مهاجرين روستاي ميمند بوده اند ، وجود خانه هاي دستكند در قلعه روستاي مرج ( قله ي كمر ) كه دقيقاً مشابه خانه هاي دستكند ميمند اند و همچنين وجود قبرستان زرتشتيها ( گبرا ) در تیدوئیه ( تيدو ) دو گواه اين نظريه هستند .
لازم به ذكر است كه تمدن صخره اي ميمند با قدمت حداقل 3000 ساله منطقه جغرافيايي وسيعي را شامل مي شده است كه اين محدوده تا روستاي پيش اوستا pishavesta ) كه به غلط به آن پيش استا مي گويند ) امتداد داشته است .
|
واژه |
تلفظ |
معني |
|
اشكل |
Eshkal |
چوب باريك و بلند مخصوص چيدن گردو و بادام |
|
اوداليسك |
Ewdalisk |
دم جنبانك |
|
ازغرو اوردن |
Ozghoru Ovordan |
گريه كردن ، اشك ريختن ، بهانه گرفتن |
|
اسلق |
Esalgh |
استخر ، حوض |
|
اسّاق |
Essagh |
حيوانی که بایستی می زاییده ولی نزاییده است |
|
آووس |
Avos |
حيوان حامله |
|
بوچوك |
Bochuk |
گهواره |
|
بيون |
Beun |
بامداد ، صبح زود |
|
بلّو |
Bollu |
نوزاد ، بچه كوچك |
|
بال |
Bal |
بازي ( منم بالم : من هم بازي هستم ) |
|
پتور |
Potur |
ذره كوچك ، تيكه |
|
بيجه |
Beja |
نهال |
|
بلولو |
Bololu |
كوچك ، قلمي ، ظريف |
|
ترخت |
Terakht |
مقدار زياد ، غذاي فراوان |
|
توربه |
Torba |
كوله پشتي |
|
تغر |
Taghar |
تگرگ |
|
چغل دادن |
Chegha Dadanl |
پرتاب كردن |
|
چقاردن |
Cheghardan |
چلاندن ، فشار دادن ، آبگيري |
|
چيل |
Chel |
سنگ خورد شده ، خورده سنگ سست |
|
جي جوك |
Jejuk |
جوجه تيغي |
|
ديد |
Did |
دود |
|
دولخ |
Dulakh |
گردو خاك ، غبار |
|
دولو |
Dulu |
كيسه پارچه اي مخصوص داروهاي گياهي و خانگي |
|
دنگازه |
Dengaze |
انباشته ، پر و لبريز |
|
زوروك |
Zoruk |
زنبور |
|
رشقن كردن |
Reshghan kerdan |
مسخره کردن ( ریشخند کردن ) گول زدن ، سرگرم كردن |
|
سفتو |
Saftu |
سبد |
|
شغز |
Sheghaz |
باسن ، ران |
|
شوسّون |
Shevassun |
شب سرد برف و بوراني |
|
سيخور |
Sekhor |
خار پشت |
|
غطّو |
Ghottaw |
شنا ، غوطه ور شدن در آب |
|
عقّو |
Aghghu |
مدفوع |
|
علو |
Alew |
آتش ، شعله |
|
علاده |
Elade |
جداگانه ، علي حده |
|
قوده |
Ghevde |
دسته ( شبيه دسته گل ولي در مورد گندم ، جو ، يونجه و ... ) |
|
قاتق |
Ghategh |
غذا ، ماست |
|
قووو |
Ghovu |
پياله ، كاسه كوچك |
|
فتّوك |
Fettuk |
داركوب |
|
كيچه |
Kecha |
كوچه |
|
كلاك |
Kelak |
چوبي شبه اشكل ولي كوتاه تر و با ابتدا و انتهايي 8 مانند |
|
كلوچ |
kelavch |
چانه |
|
كلولوباد |
Kololobad |
گردباد |
|
كويو |
koyaw |
دوست ، رفيق |
|
گل مت |
Gholmot |
مچاله |
|
كاربافو |
Karbafu |
عنكبوت |
|
کرچین |
korchen |
ناودان |
|
كنچلو |
Konchalu |
جزغاله ، سوخته و ذغال شده |
|
كل |
kol |
پوست ( كل بادم : پوست چوبي بادام كه مغز داخلش است ) |
|
كَل |
Kal |
كاسه ، ظرف آبخوري سگ |
|
كتل چوغ |
Kotalchugh |
چماق |
|
گوكو كردن |
Ghavku Kerdan |
چهار دست و پا رفتن |
|
موريك |
Mavrik |
مورچه ، موريانه |
|
نازه |
Naza |
ناخن |
|
هودي كلا |
Hudikola |
شانه به سر ، هدهد |
مرجي ها به نوشیدن دم کرده " بابونه " و " آلاله " علاقه دارند ، آنهادر بيشتر مواقع چاي خود را با هل ، دارچين ، قرنفل ، زنجبيل و ... مي نوشند ، این گیاهان که در زمره گیاهان دارويي قرار می گیرند به عنوان رژیم روزانه مردم مرج بسیار استفاده می شوند .
علاوه بر عادت به نوشیدن این دم کرده ها، مرجي ها با اطلاع از گرمی یا سردی مزاج گیاهان در مواقع و حالات مختلف از این گیاهان استفاده می کنند .
( اگر عمري باقي باشد و خداوند توفيق دهد قصد دارم گياهان دارويي منطقه را با خواص و طرز استفاده آنها با استناد به مطالب علمي و پزشكي گرد آوري كنم و در وبلاگ قراردهم ) .
روغن نباتی، ماکارونی و برنج موادی هستند که در سال های اخیر به خوراک مردم اضافه شده اند. اما این باعث نمی شود که آنها غذاهای سنتی خود را فراموش کنند. غذاهایی مانند " سیروبنه " که شاید راز سلامت مردم مرج را در خود داشته باشد.
" سیروبنه " از آب ، روغن "بنه " و نانی که در آن خرد می شود ، به دست می آید. ( " بنه " پسته وحشی است که در منطقه به وفور یافت می شود ، این پسته اگر کوبیده شود روغنی از آن به دست می آید که در " سیروبنه " استفاده می شود )
بیشتر غذاهاي مردم مرج را خوراک های مایع ، مانند آش ها و آبگوشت ها تشكيل ميدهد و همچنین خشک کردن گوشت به صورت " قرمه " در میان مرجيها رواج دارد. آنها همچنین از " کشک " و " اسپار " به عنوان تنها فرآورده های لبنی در فصل زمستان استفاده مي كنند.
آجيل محلي مرج " تلخو " نام دارد كه بر خلاف اسمش نمكين ، خوشمزه و مقوي است ، اين آجيل از مغز درخچه هاي "بش " ( بادام كوهي ) و همچنين " ارچن " ( بادام وحشي ) كه هر دو خودرو و ديمي بوده و در دشتها و كوههاي اطراف فراوانند به دست مي آيد بدين صورت كه پس از چيدن اين بادامها و خشك كردنشان آنها را مغز كرده و داخل ديگي پر از آب بر روي آتش مي گذارند و يكي دو بار آب آنرا خالي مي كنند ( چون مغزها تلخ هستند و با اين روش تلخي شان گرفته مي شود ) سپس آنها را مشابه تخمه آفتابگردان تفت مي دهند و نمك مي زنند .
نانهای محلی منطقه عبارتند از : نان کرنون(کرنو) ، نان تابه ( تاوه ) ، نان پشت تابه ای ، نان کماچ ، نان فتیر و نان زیر خلی .
بدين وسيله از دو نفر از دوستان عزيز همولايتي كه به من لطف كرده و دو كتاب پيرامون "مرج" امانت داده اند ، تشكر مي كنم:
1- آقاي حسين فاتحي مرج ( حسين علي نوروز)
بابت كتاب : بابك نامه
سروده : آقاي عباس فارسي نژاد
2- آقاي حبيب الله فاتحي گلاب ( حبيب الله مهر علي كل حيدر )
بابت كتاب : شهربابك سرزمين فيروزه
نوشته : خانم زهرا حسيني موسي
انشا الله در آينده اي نزديك اشعار و مطالب منتخب دو كتاب مذكور را در همين وبلاگ خواهم گذاشت .
آب و هوای مرج معتدل کوهستانی است با ویژگی زمستانهای سرد و تابستانهای معتدل.
دشتهای اطراف مرج پوشیده از درختان بنه ( پسته وحشی )٬ بش ( بادام کوهی ) و درختچه های ارچن ( بادام وحشی ) و بوته های کتیرا ٬ جاز و بعضی گیاهان دارویی از جمله زیره ٬ آلاله ٬ کلپوره و... است.
در کوه ، دشت و باغهای این منطقه جانورانی همچون مار ٬ مارمولک ٬ بزمجه ٬ جوجه تیغی ٬ سنجاب ، سیخور ٬ لاک پشت ٬ گراز ٬ آهو ٬ بز کوهی ٬ گرگ ٬ کفتار ٬ روباه و همچنین انواع پرندگان از قبیل عقاب ٬ شاهین ٬ هوبره ٬ طیهو ٬ کبک ٬ بلدر چین ٬ کبوتر ٬ بلبل ٬ قناری ٬ شانه به سر ٬ دارکوب ، فاخته ٬ دم جنبانک ٬ کلاغ و کلاغک وجود دارد .
رودخانه روستا فصلی است و در اطراف آن چشمه های زیادی یافت می شود و در این اواخر یک سد خاکی در ابتدای مدخل آن به مرج احداث شده است .
روستا دارای آب لوله کشی ٬ برق ٬ دهداری ٬ مخابرات ٬ مدرسه ٬ مسجد ٬ حمام عمومی ٬ پایگاه بسیج ٬ نانوایی ٬ و سه دکان روستایی می باشد و در حال حاضر طرح اجرای خط تلفن اهالی در حال اجراست .
در قبرستان روستا که نام محلی آن " پا تویا بالا " است علاوه بر دفن اجساد در گذشتگان ٬ پیکر مطهر سه شهید مظلوم به نامهای : علی فاتحی مرج ٬ حسین ملاحسینی و حسین فاتحی مرج دفن شده است( که جا دارد از همین جا به روح پاکشان درود فرستیم ).
مردم ده همگی مسلمان و شیعه دوازده امامی هستند .
اقتصاد مردم بر محور کشاورزی ٬ دامداری ٬قالی بافی و کار در مجتمع مس سرچشمه می چرخد.
مردم در طول سال زمستانها را در خانه های سنگ و گلی خود می مانند و به کار قالی بافی و نگهداری دامها می پردازند و در اول بهار به مناطق سر سبز و خوش آب و هوا جهت زندگی ایلیاتی می روند .که عمده فعالیت آنها پرورش دام و استحصال محصولات لبنی ( از قبیل کشک ٬ مسکه و روغن زرد ) می باشد .
{ لازم به ذکر است که کشک میش منطقه جزو مرغوبترین نوع کشک های استان کرمان است }
بعد از این مرحله مردم به باغداری در باغهای گردو ٬ بادام و میوه و همچنین کاشت و زراعت گندم ٬ جو ٬ نخود و ... می پردازند .
با کمال تاسف در سالهای اخیر به علت خشکسالی و سرما زدگی های چند ساله منطقه و رکود کشاورزی و همچنین تحصیل فرزندان ٬ عده زیادی از اهالی به شهرهای اطراف از جمله شهر بابک ٬ رفسنجان و سر چشمه مهاجرت کرده اند .
به امید روزی که مرج به گذشته پر شکوه خویش برگردد .
معناي مرج ( به نقل از فرهنگ فارسي عميد صفحه 1074 )؛
چمنزار
سرزمين پهناور سبز و خرم
چراگاه
نامهاي محلي مرج ؛
مور (mewr)
مرج پاقله
موقعيت جغرافيايي ؛
در 52 كيلومتري شمال شرقي شهرستان شهربابك
در طول جغرافيايي ۴۴۸۱/۵۵ درجه ( ۵۵ درجه و ۲۶ دقيقه از ۵۳ درجه شرقي )
و عرض جغرافيايي ۲۶۶۹/۳۰ درجه ( ۳۰ درجه و ۱۶ دقيقه از ۱ درجه شمالي )
ارتفاع از سطح دريا ؛
۲۱۸۴ متر
ای نام تو بهترین سرآغاز ...
اینجانب داوود فاتحی مرج فرزند حسن ( داوود حسن حاجی محمد رمضان حسن کرم ) متولد سال 1354 یا 1353 ( چون شناسنامه های آن موقع خیلی دقیق نبوده اند ) در روستای مرج و بزرگ شده شهرهای مس سرچشمه , رفسنجان و کرمان و دارای مدرک تحصیلی لیسانس مهندسی برق با گرایش الکترونیک و شاغل در شرکت ملی صنایع مس ایران و دارای همسر و یک فرزند پسر به نام " شهراد " هستم .
به امید خدا و با اطمینان از استقبال و همکاری همه همولایتی های عزیز در گوشه و کنار ایران شروع به نوشتن و گرد آوری اطلاعات جغرافیایی ٬ تاریخی ٬ مردم شناسی ٬ اجتماعی و فرهنگی زادگاهم روستای مرج خواهم کرد و امیدوارم بتوانم با معرفی مرج و مرجیان قدمی هر چند کوچک در راستای ادای دین به سرزمین آبا و اجدادی خود بنمایم.
دستان صمیمی تمام همولایتی ها و هموطنان عزیزی که هرگونه اطلاعاتی در اختیارم بگذارند را به گرمی می فشارم و آمادگی هرگونه همکاری و تبادل نظر در این باره رادارم .
