تبليغاتX
مرج

مرج

بهشت فراموش شده

پيش درآمد :

...پيدا شدن 903 واژه پهلوي ساساني در جريان تحقيقات در ميمند نشان مي‌ دهد كه اين روستا پس از ورود اعراب به ايران به خاطر دور افتاده بودن دچار تغيير در زبان نشده و مردم آن هنوز از واژه هاي مخصوص دوره ساساني استفاده مي كنند ...  

...برخورد كارشناسان با اين واژه ها و سپس جمع آوري آنها كاملا اتفاقي بوده است. كارشناسان امور حفاظتي و مرمتي كه با اهالي ميمند گفت و گو مي كردند به واژه ها و مثل هاي فارسي اصيل و بدون حروف عربي بر مي خوردند كه ناگزير براي برقراري ارتباط آنها را يادداشت و معني مي كردند...

منبع : babakzamin.blogfa.com

 

نتيجه گيري :

از لحاظ ريشه يابي لغات مشترك زيادي بين لهجه مرجي و ميمندي وجود دارد و طبق يك نظريه پايه ريزان اوليه روستاي مرج مهاجرين روستاي ميمند بوده اند ، وجود خانه هاي دستكند در قلعه روستاي مرج ( قله ي كمر ) كه دقيقاً مشابه خانه هاي دستكند ميمند اند و همچنين وجود قبرستان زرتشتيها ( گبرا ) در تیدوئیه ( تيدو ) دو گواه اين نظريه هستند .

لازم به ذكر است كه تمدن صخره اي ميمند با قدمت حداقل 3000 ساله منطقه جغرافيايي وسيعي را شامل مي شده است كه اين محدوده تا روستاي پيش اوستا pishavesta ) كه به غلط به آن پيش استا مي گويند ) امتداد داشته است .

 

واژه

تلفظ

معني

اشكل

Eshkal

چوب باريك و بلند مخصوص چيدن گردو و بادام

اوداليسك

Ewdalisk

دم جنبانك

ازغرو  اوردن

Ozghoru  Ovordan

گريه كردن ، اشك ريختن ، بهانه گرفتن

اسلق

Esalgh

استخر ، حوض

اسّاق

Essagh

حيوانی که بایستی می زاییده ولی نزاییده است 

آووس

Avos

حيوان حامله

بوچوك

Bochuk

گهواره

بيون

Beun

بامداد ، صبح زود

بلّو

Bollu

نوزاد ، بچه كوچك

بال

Bal

بازي ( منم بالم : من هم بازي هستم )

پتور

Potur

ذره كوچك ، تيكه

بيجه

Beja

نهال

بلولو

Bololu

كوچك ، قلمي ، ظريف

ترخت

Terakht

مقدار زياد ، غذاي فراوان

توربه

Torba

كوله پشتي

تغر

Taghar

تگرگ

چغل دادن

Chegha Dadanl

پرتاب كردن

چقاردن

Cheghardan

چلاندن ، فشار دادن ، آبگيري

چيل

Chel

سنگ خورد شده ، خورده سنگ سست

جي جوك

Jejuk

جوجه تيغي

ديد

Did

دود

دولخ

Dulakh

گردو خاك ، غبار

دولو

Dulu

كيسه پارچه اي مخصوص داروهاي گياهي و خانگي

دنگازه

Dengaze

انباشته ، پر و لبريز

زوروك

Zoruk

زنبور

رشقن كردن

Reshghan  kerdan

مسخره کردن ( ریشخند کردن ) گول زدن ، سرگرم كردن

سفتو

Saftu

سبد

شغز

Sheghaz

باسن ، ران

شوسّون

Shevassun

شب سرد برف و بوراني

سيخور

Sekhor

خار پشت

غطّو

Ghottaw

شنا ، غوطه ور شدن در آب

عقّو

Aghghu

مدفوع

علو

Alew

آتش ، شعله

علاده

Elade

جداگانه ، علي حده

قوده

Ghevde

دسته ( شبيه دسته گل ولي در مورد گندم ، جو  ، يونجه و ... )

قاتق

Ghategh

غذا ، ماست

قووو

Ghovu

پياله ، كاسه كوچك

فتّوك

Fettuk

داركوب

كيچه

Kecha

كوچه

كلاك

Kelak

چوبي شبه اشكل ولي كوتاه تر و با ابتدا و انتهايي 8  مانند

كلوچ

kelavch

چانه

كلولوباد

Kololobad

گردباد

كويو

koyaw

دوست ، رفيق

گل مت

Gholmot

مچاله

كاربافو

Karbafu

عنكبوت

کرچین

korchen

ناودان

كنچلو

Konchalu

جزغاله ، سوخته و ذغال شده

كل

kol

پوست ( كل بادم : پوست چوبي بادام كه مغز داخلش است )

كَل

Kal

كاسه ، ظرف آبخوري سگ

كتل چوغ

Kotalchugh

چماق

گوكو كردن

Ghavku Kerdan

چهار دست و پا رفتن

موريك

Mavrik

مورچه ، موريانه

نازه

Naza

ناخن

هودي كلا

Hudikola

شانه به سر ، هدهد

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1384ساعت 21:15  توسط داوود فاتحی مرج (حسن حاجی محمدرمضان)   |